978 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:19
[unable to retrieve full-text content]غصه یِ تنهاییاش ، نگرانیاش سردردایِ مُدامِش ، چشمایِ غمگینِش ، بی کَسیش داره منو اَز پا میندازه
979 - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 2:19
[unable to retrieve full-text content]اِنقد که من پیگیرِ اِستقلالم خودِ آقایِ اِفتخاری نیست :| xa0
932 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 12:28
یه وقتایی تویِ زندگی اِنقد فشار روته که دوست داری بمیری ، اَما وقتی تویِ شرایطِش قرار میگیری میفهمی نه دلِت میخواد و نه آماده ای! مثلِ اِمشب ... xa0لنگرود لرزید و اینجام حِس کردن بعضیا ، خونه یِ ما ویلاییه و ما متوجه نشدیم اَما همه یِ نیروهایِ اُستان آماده باشن خدایا ... من دوست ندارم اینجوری بمیرم ...
941 - تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 12:28
BLOGFA.COM لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد کنید » نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
929 - تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 23:43
با این اِتفاقایی که اَطرافَم میُفته و دیدنِ زندگیایِ مشترکِ پُر اَز سختیِ کسایی که تازه اِزدواج کردن و باید اَقلاََ اَلان عشقشون داغ باشه هر لحظه بیشتر اَز قبل اَز اِزدواج متنفر میشم اینو میدونم که زندگیِ همه مثلِ هَم نیست اَما گاردی که به اِزدواج و حتی حرفِش دارم خیلی عجیبه واسه هَمه!! دیشب به ماما...
883 - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 1:00
دیشب که اَردبیل لرزید و خبرشو خوندم ، فهمیدم مرگ نزدیکه به همه ... من حِس کردم مرگ اینجاست ، همینجا تو اُتاقَم ... با گریه اَزش خواستم رحم کنه به مردمی که خیلی وقته روزایِ خوش نداشتن و اِلتماسش کردم اَگه اومد منو ببره ، نصفه کاره ولَم نکنه ...
885 - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 1:00
صبح روز بعد زودتر از همیشه از خواب بلند شد، میز صبحانه را چید، لباس هایش را پوشید وxa0 برخلاف همیشه وقتش را برای صاف کردن موج های روی موهای فِرَش تلف نکرد. xa0مدام جمله ای را که سعید، شب گذشته در گوشش نجوا کرده بود به یاد می آورد. xa0سعید درحالیکه دستانش ر
892 - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 1:00
اِی خنده اَت تَجلیِ غم بی اَمان بخندآری بخند یکسَره با این و آن بخندتا بغض،خوب گیر کند در گلویِ منبا من سکوت کرده و با دیگران بخندچون قُرصِ ماه در شبِ تاریک و بی قرارگیسو به هم بریز و سپید آن میان بخندچون بادبادکی که نخش دست کودکی ستبازی بِده مرا و خود از آسمان بخندوقتی تمام اَهلِ زمین عاشقَت شدنداِ...
868 - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 15:22
یه مُصاحبه ای بود ، که از جوونا میپُرسیدن که حاضری با دوس دخترت یا دوس پسرت اِزدواج کنی؟ قالباََ میگفتن عشق چیه و با چند نفریم!! اَما یکیشون که با یه دختر بود و دقیقاََ دختره رو به روش واستاده بود گفت : سوالِ سختیه ... مُردد بود و تهِش با تردیدِ زیاد
874 - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 15:22
دبشب بابا میخواست بازیِ ایتالیا رو ببینه ، منم بعد از برگشتنِش از فوتبال اومَدم دراز کشیدم تو اُتاق و با گوشی لایو "نَوَد" و دیدم ، اِنقد راجبِ جادو و جادوگَری گفت تا بخوابَم همش حِس میکردم یکی تو اُتاقه ... مگه مجبوری آخه :||
842 - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 2:56
"نود" دیشب خیلی خوب بود ، مخصوصاََ اون قسمتِ مصاحبه با اُمیدِ سینگ و خاطره یِ "عادل" درباره یِ فیلمِ شُعــله :)) و خیلی تاسُف بار بود اون قسمتی که داشتن راجبِ سِحر و جادو حرف میزدن. که به قولِ "مجتبی پوربخش" مسئولِ چمنِ ورزشگاه آبِ سیب آورده بود ریخته بود تو دروازه یِ حریف که طِلسمِشو باطِل کنه ، بم...
843 - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 2:56
میخوام کتابِ مهدی موسوی رو تموم کنم ، چرا نمیشه؟ میخوام بشینم و فیلمایی که چند هفته س دانلود کردم ببینم ، نمیشه. میخوام زبان بخونم ، نمیشه میخوام نقاشی بکشم ، نمیشه و ... نمیدونم چرا ، ولی نمیشه نمیشه نمیشه # یک منِ مزخرف